حاج ملا هادي السبزواري

37

شرح مثنوى

شمس در خارج : يعنى شمس در خارج شريك در ماهيت ندارد ليكن در ذهنها شريك بسيار دارد و شموسى كه در خيالها و حس مشتركها هستند همه ، افراد حقيقيهء شمسند ، اگر چه در مقدار كه از عوارض است مختلفند . كه شمس فلك چندين مقابل كرهء خاك است ، ليكن در ماهيت و لازم ماهيت مشتركند چنان كه سابق در مثال ماء ذكر كرديم و شمس عقلى كه در اعلى مراتب ذهن است كه عاقله باشد كه أنور و ابهى مدارك انسانيت حقيقت شموس خارجيه و حسيهء به حس مشترك و خياليه است و احاطه به جميع افراد و رقائق خود دارد . ( ( 121 ) ) ليك آن شمسى كه شد بندش اثير * نبودش در ذهن و در خارج نظير ن 7 4 - ك 5 2 ليك آن شمسى : يعنى شمس حقيقت . كه شد بندش اثير : به ثاى مثلثه ، منتخب و مختار ، مراد فلك است كه جسمش اشرف اجسام و شكلش افضل اشكال و حركتش اتم حركات و مظهر ديمومت حق و تربيت حق است و بندهء حق است كه شمس حقيقت است و در بعضى نسخ : شمس جان كو خارج آمد از اثير . ( ( 122 ) ) در تصور ذات او را گنج كو * تا در آيد در تصور مثل او ن 7 5 - ك 5 3 در تصور ذات او را گنج كو : چه شمس حقيقت وجود حقيقى است كه عين اعيان و نفس خارجيت است و به ذهن نمىآيد . چه اگر به ذهن بيايد از اين دو قسم بيرون نيست كه آثار خارجيه بر او مترتب شود يا نه ؟ بنا بر اول در عين اينكه فرض شده كه به ذهن آمده ، نيامده ، چه ، معنى آمدن شيئى به ذهن آن است كه آثار خارجيه بر او مترتب نشود و بنا بر ثانى انقلاب است چه وجود حقيقى عين منشأيت آثار است . وجه ديگر اينكه شمس حقيقت محيط است و محيط ، محاط ذهن و غيره نمىشود . وجه ديگر آن كه تصرف حس چه ظاهر و چه باطن در محسوسات است و عالم خلق ، و تصرف عقل در معقولات است و عالم امر ، پس آن موجودى كه فوق عالم خلق و امر است كه * ( أَلا لَه اَلْخَلْقُ وَاَلأَمْرُ 7 : 54 ( 1 ) عقل و حس را به او راهى نيست كه اِحتَجَبَ عَنِ العُقُولِ كَما احتَجَبَ عَنِ الأبصارِ وَأَنَّ المَلأَ الاعلى يَطلُبُونَه كَما تَطلُبُونَه أنتُم . تا در آيد : بلكه تصور مثل محال است . چه حقيقت وجود ثانى ندارد ، خارج و ذهن همهء را گرفته و تصوّر وجودى است . و نيكو فرموده شيخ شهاب الدين سهروردى ( قدس سرّه ) . صِرفُ الوُجُودِ الَّذى لا أتَمَّ مِنه ، كُلَّما فَرَضتَ ثانياً لَه فَهُوَ هُوَ لا غِيرُه . ( ( 123 ) ) چون حديث روى شمس الدين رسيد * شمس چارم آسمان سر در كشيد ن 7 6 - ك 5 4 شمس چارم آسمان : بلى گويد : « دو آفتاب نگنجد به كشورى » .

--> ( 1 ) قرآن كريم ، سورهء اعراف ، آيهء 54 .